|
تقدیم به همه هنردوستان و هنرمندان
|
سلام خدمت تمامی دوستان عزیزم
راستش چند روزی بود که نتونستم آپدیت کنم و خیلی خیلی ممنونم از بابت
نظراتتون...
روز پدر رو هم به پدر خوب و فداکارم تبریک میگم (البته کمی با تاخیر)
خیلی دوستت دارم بابای خوبم...امیدوارم همیشه سایه ات بالای سرم باشه...

عبور باید کرد.
صدای باد می آید،عبور باید کرد.
و من مسافرم،ای بادهای همواره!
مرا به وسعت تشکیل برگ ها ببرید.
مرا به کودکی شور آب ها برسانید.
و کفش های مرا تا تکامل تن انگور
پر از تحرک زیبایی خضوع کنید.
دقیقه های مرا تا کبوترهای مکرر
در آسمان سپیدغریزه اوج دهید.
و اتفاق وجود مرا کنار درخت
بدل کنید به یک ارتباط گمشده ی پاک.
و در تنفس تنهایی
دریچه های شعور مرا به هم بزنید.
روان کنیدم دنبال بادبادک آن روز
مرا به خلوت ابعاد زندگی ببرید.
حضور « هیچ » ملایم را به من نشان بدهید...
سهراب سپهری
کار ما شاید این است
که میان گل نیلوفر و قرن
پی آواز حقیقت بدویم...

اگر دروغ رنگ داشت هر روز شاید
ده ها رنگین کمان از دهان ما نطفه می بست
و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود
اگر عشق ارتفاع داشت
من زمین را زیر پای خود داشتم
و تو هیچ گاه عزم صعود نمی کردی
آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر می گرفتی
اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد
اگر دیوار نبود نزدیکتر بودیم, همه وسعت دنیا یک خانه می شد
و تمام محتوای سفره سهم همه بود
و هیچ کس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمی شد
اگر خواب حقیقت داشت
همیشه با تو در آن ساحل سبز لبریز از نا باوری بودم
اگر همه سکه داشتند, دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر کنار خیابان خواب گندم نمی دید
تا دیگری از سر جوانمردی بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند
اگر مرگ نبود زندگی بی ارزشترین کالا بود, زیبایی نبود, خوبی هم شاید
اگر عشق نبود به کدامین بهانه می خندیدیم و می گریستیم؟
کدام لحظه ناب را اندیشه می کردیم؟
چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری بیگمان پیش تر از اینها مرده بودیم, اگر عشق نبود
اگر کینه نبود قلبها تمام حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند
و من با دستانی که زخم خورده توست
گیسوان بلند تو را نوازش می کردم
و تو سنگی را که من به شیشه ات زده بودم به یادگار نگه می داشتی و
ما پیمانه هایمان را شبهای مهتابی به سلامتی دشمنانمان پر می کردیم
چرا باید برای شنیدن صدای طیبعت خشونت کنیم
چرا باید برای گوش کردن ناله دیگران را ملامت کنیم
وقتی که می شود با ناز کردن هم صدایی شنید
چه اشکال دارد به محبت کردن عادت کنیم
سروده شده توسط یکی از بهترین دوستانم

آنچه هستي ،
هديه ي خداوند است به تو ،
و آنچه مي شوي ،
هديه ي توست به او پس ،
بي نظير باش ...

عزيزترينم ،
« مادرم »
روزت
مبارك ...

« اشك سرد نقره اي » عزيزم ، تولدت مبارك ...
عطر گل خاطره ی کسی است که نمی دانم می آید یا رفته است ...؟
حسین پناهی

ای که هوای من شده ای
دم زدن در تو حیات من است
ای که در گذرگاه عمر. تو را یافته ام
تو مرا می سازی و من تو را می سازم
تو مرا می سرایی و من تو را می سرایم
تو مرا می تراشی و من تو را می تراشم
تو مرا می نگاری و من تو را می نگارم
من تو را بر صورت خویش می سازم
و از روح خویش در تو می دمم که همانند منی
که خلیفه منی.که امانت دار منی
اما افسوس.افسوس که تو در زمین نیستی
تو بر روی زمین نیستی
زمین از آن ما نیست
بر روی این خاک. هر دو غریبیم
هر دو بی کسیم
هر دو اسیریم

سلام ، مامان پارمیس جون منو به یه بازی دعوت کرده ... گفته ۱۰ تا از دوست داشتنی ها و ۱۰ تا از دوست نداشتنی هات رو بنویس:
******
دوست داشتنی هام
:
۱- سازم و موسیقی كلاسيك و لايت ![]()
![]()
۲- خانواده مخصوصا مادرم![]()
![]()
۳- بچه ها مخصوصا ني ني كوشولوها![]()
۴ - تمامی کسایی که لینکشون کردم مثل پارميس و گرد شهر با چراغ و اشك سرد نقره اي و ...![]()
![]()
۵- عطر و ادکلن و مسواک و اتو ![]()
![]()
![]()
۶- قرمه سبزی ( فقط دستپخت مامان جونم )![]()
۷ - رنگ هاي گرم مثل قرمز و بنفش![]()
۸ - فصل زمستون و برف ( چون خودم زمستونیم دیگه )![]()
۹ - هدیه دادن و هدیه گرفتن![]()
۱۰ - گل - مخصوصا گل رز![]()
![]()
******
اما دوست نداشتنی هام
:
۱ - وقتی یه پست مینویسم و کسی نظر نمیذاره![]()
![]()
![]()
۲ - موسیقی رپ و مخصوصا این موسیقی های چرت و پرت و دي جي مي جي و ...![]()
3- موي شاخ شاخي ريش بزي![]()
4 - رنگ سبز ![]()
![]()
5 - ضايع شدن در هر زمينه اي![]()
6 - فضاي سياسي حاكم بر ايران كه اين روزا همه رو ديوونه كرده![]()
![]()
7 - كسي كه بخواد واسم كلاس بذاره![]()
8 - خورش باميه ![]()
9 - آدم پر مدعا![]()
![]()
10 - زير آب كسي رو زدن مخصوصا اگه كسي بخواد زير آب خودمو بزنه![]()
******

گر رود ديده و عقل و خرد و جان ، تو مرو
كه مرا ديدن تو خوشتر از ايشان تو مرو
هست طومار دل ما به درازي ابد
برنوشته ز سرش تا سوي پايان تو مرو


آیا در این دنیا کسی هست بفهمد
که در این لحظه چه می کشم؟ چه حالی دارم؟
چقدر زنده نبودن خوب است!خوب.
خوب.خوب.خوب.خوب.خوب.خوب.خوب.
چه شب خوبی است امشب!
همه ی دنیا به خواب رفته است و من
تنها بیدار مانده ام
نمی دانم چه کاری دارم ...؟!
آشفته زمانیست
یا رب کمکم کن
افت زندگانیست
یا رب کمکم کن...!

محبت را وقتی دیدم که کودکی خورشید را در دفترش سیاه کشید تا
بابای کارگرش تو آفتاب نسوزد....
شکست پیمان و نقص عهد از شریعت و آیین مردانگی دور است ...
"بزرگمهر"

رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم
تا دوست را به ياري نخوانيم،
براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند
طعم توفيق را مي چشاند
و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن
و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن
و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن
در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است
در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند
ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند
"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است
" تنها" بودن ، بودني به نيمه است
و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم
دکتر علی شریعتی
شستم ولی ...
گفتی : « جور دیگر باید دید »
دیدم ولی ...
گفتی : « زیر باران باید رفت »
رفتم ولی ...
او نه چشم های شسته ، نه نگاه دیگرم ، هیچ کدام را ندید ...
فقط خنده ای کرد و گفت : دیوانه ی باران ندیده ...!
وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم.
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم.
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم.
وقتی او تمام کرد
من شروع کردم.
وقتی او تمام شد
من آغاز شدم.
و چه سخت است.
تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است.
مثل تنها مردن است.

م ع ل م
الف ...
ب ...
پ ...
...
ی!
اگر معلم نبود ، شاید هیچ گاه حتی این حروف ساده را هم یا نمی گرفتیم ...
به تمامی معلمانی که تا به حال به من درس عشق و دوستی دادند ، روز معلم را تبریک میگم...

سخاوت
آن نیست که
آنچه را که من بیش از تو به آن نیاز دارم به من ببخشی
بلکه آنست که
به من ببخشی آنچه را که بیش از من به آن نیاز داری...

فراموش کردن خاطرات گذشته خیلی سخته ... مخصوصا اگه خاطرات کودکیت باشه ... اگه خاطراتی باشه که تو رو یاد کسی بندازه که الان پیشت نیست ... نمیدونم چرا دیروز از وقتی که به تقویم نگاه کردم و دیدم ۱-۲-۱۳۸۷ شده ناگهانی یادم به پدربزرگم افتاد ... شاید به این خاطر که چند روز دیگه ۵ سال از فوت پدربزرگم می گذره ... هیچ وقت چهره مهربونش را فراموش نمی کنم ... هیچ وقت ...
روحش شاد

قلب من
شلوغ ترین
شهر دنیاست ...
چون همه را
دوست دارم ...
به یاد پدربزرگ عزیزم ...
و اما یک بار دیگر ۷ اردیبهشت در حال فرارسیدن است ...
آری این بار که می آید ۵ سال می گذرد ...
۵ سال از دوری او می گذرد ...
۵ سال است که روی مهربان پدربزرگم را ندیده ام ...
به همین سرعت ۵ سال گذشت ...
اصلا باور ندارم ...
امیدوارم که روزی دوباره او را ببینم ...
حتی فقط یک بار ...

بگذار تا شيطنت عشق چشمان تو را بر عرياني خويش بگشايد
هر چند آنچه معني جز رنج و پريشاني نباشد
اما كوري را هرگز بخاطر آرامش تحمل مكن
و گناه ! اما اگر گناه نباشد طاعت را چگونه مي تواني بدست آوري
چه انسان تنها فرشته اي است كه دستش به خون آغشته است .
گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه از دست می رود
گاهی همان کسی که دم از عقل می زند
در راه هوشیاری خود مست می رود
گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بشکست، می رود
اول اگرچه با سخن از عشق آمده است
آخر، خلاف آنچه که گفته است می رود
وای از غرور تازه به دوران رسیده ای
وقتی میان طایفه ای پست میرود
هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود...
